تبلیغات
خونه آبجی کوچول | My Souvenir's - محرم است...



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 24 آذر 1389-12:00 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

محرم است...

محرم است.

دختر جوان، ایستاده در وسط واگن، کیسه‌ی نایلونی سنگین‌ش را کشانده و گذاشته زیر پاش. یک بسته از داخل کیسه درمی‌آورد. بالا می‌گیرد. می‌چرخاند. جوری‌که همه‌ی چشم‌های خیره ببینند. هم‌زمان لب می‌گشاید؛ به زبانی که فریبنده است. تحریک‌کننده است. جذاب است. تبلیغ جنس‌ش را می‌کند. از مزه‌ی ملس‌ش می‌گوید. از این‌که چون تازه به بازار آمده و کسی نمی‌شناسد، ارزان است. از این‌که به یک‌بار امتحان‌ش حتمن می‌ارزد. از این‌که هیچ‌کس از آن‌ها که برده‌اند، پشیمان نشده‌اند. حرف‌هاش بی‌تأثیر نیست. یکی دو مرد جوان، برای آن یک‌بار امتحان‌ش است یا از روی دل‌رحمی یا هرچه، دست به جیب می‌شوند. دختر جوان اسکناس‌ها را همان در هوا می‌قاپد و جای‌شان یک بسته لواشک می‌گذارد.

دختر جوان دیگری، هم‌سن و سال لواشک‌فروش، از دوستان‌ش جدا می‌شود و می‌رود طرف‌ او. چهارتا می‌خرد. یکی برای خودش. سه تا هم برای دوست‌پسرهاش که ایستاده به در تکیه کرده‌اند و منتظرند برگردد.

دیگر در این واگن بعید است دستی به جیب رود. برای اطمینان می‌پرسد: دیگه کسی نمی‌خواس؟

کلمه‌ی آخر، صداش می‌لرزد. کسی متوجه نمی‌شود. من که نزدیک‌ش نشسته‌ام ولی می‌شنوم. دست می‌برد و آرام پر چادرش را می‌کشد بالا. مبادا تار مویی بیرون زده باشد. بعد دولا می‌شود، کیسه‌ی سنگین را می‌کشاند، می‌رود واگن بعد.

*محرم است.

یاد زن دست‌فروش دیگری می‌افتم که دی‌روز فاطمه دیده بودش و تعریف می‌کرد. می‌گفت یک دختربچه هم هم‌راه‌ش بوده. می‌گفت دیده که یک ایست‌گاه خلوت، زن، دخترک را کشانده گوشه‌ی واگن، و جوری‌که دیگران نبینند محکم چند سیلی به صورت‌ش زده. بعد سرش را کوبانده به دیوارهای قطار. برای آن‌که گریه کند، برای آن‌که این‌جوری بیش‌تر دل مردم می‌سوزد. بیش‌تر پول می‌دهند. بهتر باور می‌کنند که شوهر زن معتاد است، خودش و دخترش آواره و گرسنه، و پسرش مریض. دخترک هم بغض کرده، لب گزیده که صداش را کسی نشنود. آرام اشک ریخته. فاطمه می‌گفت بهت کرده بودم، شوکه شده بودم، پاهام جلو نمی‌رفته به زن بگویم: چه کار داری می‌کنی با این بچه. قطار راه افتاده و مادر و دختر را با خودش برده.

*محرم است.

و من فکر می‌کنم چه فاصله‌ی عمیقی است میان اسلامی که پیام‌برش «رحمه للعالمین» است و «عزیز علیه ما عنتم» و «حریص علیکم» و کسی که آن‌قدر غصه‌ی مردم‌ش را می‌خورد که خدای همان مردم نهیب‌ش می‌زند که چرا داری خودش را هلاک می‌کنی؟ و کسی که به عیادت زن یهودی می‌رود که یک روز مریض شده و نتوانسته طبق عادت‌ش خاکستر بر سرش بریزد. اسلامی که شناسه‌ی علی و فرزندان‌ش پینه‌های بر شانه‌هاشان است، اسلامی که غم یتیمان و زنان و مردمان خواب را بر چشمان امامان‌ش حرام می‌کند، اسلامی که حسین‌ش کشتی نجات مردم است و حتا وقتی آن ملعون بر سینه‌اش نشسته، دست از ارشاد و هدایت برنمی‌دارد و موعظه‌اش می‌کند. اسلامی که مهدی موعودش می‌آید تا بشر را نجات دهد از گرداب جهل و سقوط، می‌آید که انسان را تعالی دهد، می‌آید که آدم بسازد، جامعه بسازد، زندگی بسازد.

و در مقابل، اسلامی که پیام‌برش جز بچه‌ها و اهل‌بیت‌ش هیچ هم و غم دیگری نداشته، و فاطمه‌اش قرن‌هاست بر داغ پسرش گریه می‌کند و حسین‌ش قربانی مظلومی است که باید فقط برای‌ش گریست، چون با بچه‌ی کوچک و پسران رشید و یاران‌ش آن فجایع را کردند، و چون برادرزاده‌اش را نتوانست داماد کند، و چون هزار کار نکرده و آرزوی بربادرفته داشت درباره‌ی خانواده‌اش که نگذاشتند عملی کند. و مهدی موعودش این‌همه سال منتظر است تا وقت‌ش برسد که بیاید و دوتا سیلی به گوش دو نفر بزند و پس از قرن‌ها به خودش، مادرش و همه‌ی اجدادش تسلی خاطر و آرامش دهد تا دست از گریه بردارند.

*محرم است.

همه‌جا سیاه‌پوش شده. همه دارند مهیا می‌شوند. دیگ‌های بزرگ را بار می‌گذارند. بیرق‌ها را نصب می‌کنند. داربست‌های فلزی را سیاه می‌بندند. کتل‌ها و علامت‌ها را برپا می‌کنند. در محله‌ی ما هم غوغایی است. حسینیه‌ی محله‌ی ما عَلَم بزرگی دارد. خیلی بزرگ. آن‌قدر که توی مسجد جای‌ش نمی‌شود. برای همین گوشه‌ی خیابان علم‌ش می‌کنند. دی‌روز پایه‌ی اصلی‌ش را نصب کردند، امروز توغ‌هاش را، فردا هم لابد طاووس‌ها و گنجشک‌ها و گوزن‌ها و فیل‌ها می‌آیند و سرجای‌شان می‌نشینند. داریم به روز واقعه نزدیک می‌شویم. و هر کس بر حسین خود می‌گرید.

 



نظرات() 
What is distraction osteogenesis?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:46 ق.ظ
Good replies in return of this difficulty with genuine arguments and describing the whole thing concerning
that.
What do you do for Achilles tendonitis?
جمعه 13 مرداد 1396 12:44 ب.ظ
Usually I don't read post on blogs, however I would
like to say that this write-up very pressured me to try and do so!
Your writing style has been surprised me. Thank you, very nice post.
How do you get taller in a day?
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:15 ق.ظ
great points altogether, you simply gained a new reader.
What may you suggest in regards to your put up that you simply made a few days ago?

Any certain?
thaospritzer.wordpress.com
شنبه 31 تیر 1396 04:52 ق.ظ
Having read this I believed it was rather enlightening.
I appreciate you taking the time and energy to put this information together.
I once again find myself spending way too much time both reading and posting comments.
But so what, it was still worthwhile!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:22 ب.ظ
I think the admin of this web page is truly working hard in support of his web page, as here every stuff is quality based material.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:22 ق.ظ
I have been exploring for a little bit for any high-quality articles or weblog posts in this kind of space .
Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this site.
Studying this info So i am satisfied to express that I've a very good
uncanny feeling I came upon exactly what I needed.
I so much for sure will make sure to don?t disregard this website and give it a look regularly.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:05 ب.ظ
Currently it appears like Movable Type is the top blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:01 ق.ظ
Hi would you mind sharing which blog platform you're using?
I'm looking to start my own blog in the near
future but I'm having a tough time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The reason I ask is because your design seems different then most blogs and I'm looking for something completely unique.
P.S My apologies for getting off-topic but I had to ask!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 02:02 ب.ظ
What's up to all, the contents existing at this site are truly amazing for people
experience, well, keep up the good work fellows.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:48 ق.ظ
Very soon this website will be famous among all blogging and site-building people, due to it's pleasant articles
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 09:29 ب.ظ
Hey! I know this is kind of off topic but I was wondering which blog platform are you using for this website?
I'm getting sick and tired of Wordpress because I've had issues with hackers and I'm looking at alternatives
for another platform. I would be great if you could point me in the direction of a
good platform.
manicure
پنجشنبه 10 فروردین 1396 06:11 ب.ظ
I have read so many articles or reviews concerning the blogger lovers however this paragraph is genuinely a fastidious article, keep it
up.
کلبه ای در مه
چهارشنبه 1 دی 1389 12:10 ب.ظ
ببخشید آبجی کوچولو که طولانی شد،گرچه نیمی از شعرو حذف کردم .
اولین دیدارم بود از کلبه ات و دلم پر بود از این تزویر و ریا ... صداقت کلامت آتش انداخت به هیزمم !
پیروز باشی
به کلبه ام بیا
کلبه ای در مه
چهارشنبه 1 دی 1389 11:52 ق.ظ
خدا وندا...!اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا...!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی... نمی گویی؟خداوندا...اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی،شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی... نمی گویی؟خدا وندا... اگر در ظهرگرماگیر تابستان تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصابت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبرباشد
زمین و آسمان را کفر می گویی... نمی گویی؟ خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را...! تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است.
خدا پوچ است.
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوندا...
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را.
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب
عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم
میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزد
پس...قولت!
اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم ... !
کفرنامه-کارو
fateme
دوشنبه 29 آذر 1389 01:58 ب.ظ
abjikoochool
پنجشنبه 25 آذر 1389 03:12 ب.ظ
الهی قربونتون برم که ادامه حرفهای منو با اون درک بالاتون نوشتن
یکی مثه تو
چهارشنبه 24 آذر 1389 08:30 ب.ظ
اجی کوچولو تومثه من خیلی دلت گرفته ؟پیامبر درونت دچار رستاخیز شده ! این نامحرمان رو چه به فلسفه محرم ! فکر کردی اینا برای حسین گریه میکنن ! از قیام حسین قیمه پختنو اموختن "واز اسم ابوفاضل سندی برای دروغاشون "از دستان بریده اش دسته هاساختن وانداختن تو کوی وبرزن بدون اینکه بدونن : شرف و وفارو باید از این دو دست اموخت که از بدن جدا شدن ولی از عهد خدا جدا نشدن / گریه و شیون این قوم از غم حال نیست که از غصه ماله!! اگر مسلمان بودیم می فهمیدیم از رحمت خدا به دوراست قهر وقهاری زیرا که خود او میفرماید لا اکراه فی الدین قد تبیین الرشد" خداباوران با عشق خدا خود را فراموش کرده اند وسراپا ایثارند ویقین /و خود باوران از خود خدایی ساخته این قوم از شمر بترو پسترند در زیر علمهای سیاه تیغ ازبیخ بریدن دیگری را تیز میکنند گوسفندانی که قربانی میشن به کفاره گناهان یکساله نه به قصد قربت "باور کن ازاین قوم به خدا نزدیکترند!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر