Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 29 اسفند 1385-11:03 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا!!

از این همه دور زدن بیهوده خسته می شود، جایش كوچك است و دلش برای پدر ومادرش تنگ می شود.ای كاش می توانست امسال عید پیش آن ها باشد.چشم هایش را می ببندد كه بخوابد ولی پسر به طرفش میاید ، بلندش می كند و او را با خودش می برد . درست وسط سفره نشسته و همچنان دور خودش می چرخد .اطرافش پر است از چیز هایی كه با سین شروع شده : سبزه ،سمنو، سكه ، سماق، سنجد وسیب.حوصله اش سر می رود.بالاخره همه می روند و او می ماند و یك سفره هفت سین و یك خانه خالی . باز هم دور خودش می چرخد و با خودش فكر می كند "مگر عید نوروز بدون ماهی گلی،عید نیست؟" و دوباره به یاد پدر ومادرش می افتد. چشمانش را می بندد و گریه می كند. اشك هایش بین آن همه آب گم می شود...

چند ساعت بیشتر تا شروع سال 1386 باقی نمانده ،وقت تنگ است و جا تنگ تر و كارهای عقب افتاده نمی گذارد سر فرصت و حوصله ،نگفته ها را بگویی،باید تمامش كرد.فایده ندارد.سال نو بر همه شما مبارك.سال تحویل برای من هم دعا كنید. دعا كنید كه سال دیگر سال سبزی، سعادت،عشق و صفا و سلامتی باشد.باقی همه دلتنگی است .تو هم كه نیستی!!

"فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین"

::مریم جون زحت تعریف خاطرات این جند وقته مدرسه را كشیده،اگه من هم می گفتم فقط تكرار بود.دیگه آپم به جای خاطره این جوری شد.



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 
آرمین -
سه شنبه 7 فروردین 1386 08:03 ق.ظ
سلام؛
سال نو مبارك...
امیدوارم همگی پله های سعادت رو یكی یكی تی بكشید(:دی)



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic