Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 29 شهریور 1385-01:09 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

تو می دانی ...

می دانم هیچ صندوقچه ای نیست كه بتوانم رازهایم را توی آن بگذارم ودرش را قفل كنم ، چون تو همه ی قفل ها را باز می كنی .می دانم هیچ جایی نیست كه بتوانم دفتر خاطراتم را آنجا پنهان كنم ، چون تو تك تك كلمه های دفترم را می دانی . حتی اگر تمام پنجره ها را ببندم وپرده ها را بكشم تو مرا باز هم می بینی و می دانی كه نشسته ام یا خوابیده ام و می دانی كدام فكر روی كدام سلول ذهن من راه می رود .تو هر شب خواب هایم را تماشا می كنی ، آرزوهایم را میشماری و خیال هایم را اندازه می گیری .

تو می دانی امروز چند اشتباه كرده ام و چند بار شیطان از نزدیكی های قلبم گذشته است . تو حساب اشك های مرا داری ومی دانی تا حالا چند تا ستاره از چشمم چكیده است . تو می دانی در قلب من چند آرزو است.

تو می دانی ، تو بسیار می دانی ...

خدایا می خواستم برایت نامه ای بنویسم . اما یادم آمد كه تو نامه ام را پیش از آنكه بنویسم خوانده ای ...پس منتظر می مانم تا جوابش را فرشته ای برایم بیاورد ...

پ.ن:سلام ، از مشهد برگشتیم(من .مامانی. بابام )3 تا طفل معصوم (داداشام ) را هم كه با خودمون نبردیم كه بخوان برگردن...خیلی خوب بود، زیارت ،تفریح وتنوع ...ولی الان تا دلتون بخواد كار دارم ، مهمون داریم .خونه را به دست 3 نفر سپردیم كه فقط ریخت وپاش كردن واصلا خونه مرتب نیست گفتم آپ كنم و تعریفات بمونه برای بعد ...

 



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic