Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 15 شهریور 1385-06:09 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

همه چی

1) به نام خدا...سلام

2) رفیعی نتایج را اعلام كرد. %73 ونفر سوم شدم ..این بار را كه من بالا زده بودم با متانت تموم برخورد كرد وعصبانی نشد .تك تك از هر كسی درصدشو پرسید و وقتی كه معلوم شد كسانی كه كم زدن از ردیف های آخر كلاسن تموم نكات كنكوری خودش را دوباره گفت :تست هاتو خودت نزدی، هر جایی را نفهمیدی همون جا نپرسیدی ، غیبت داشتی ، حواست سر كلاس نبوده ، آخری ها با هم از گل و بلبل و لباسی كه می خواین تو تولد فلانی بپوشین حرف زدین و....

3) معلم هندسه مدرسه مون (كه خیلی عزیز و دوست داشتنی ) اونم چند تا نكته كنكوری داره : برگرد ، صندلی را نكش(آقای رفیعی طبقه پایین كلاس داره میاد سرمون) ، حرف نزن ، نزار بگم خفه شو، خفه شو...

این چند تا كلمه پس از حضور دبیر سر كلاس پشت سر هم توسط ایشان ذكر میشد...روز آخر بغل دستیم گفت : خانم من دلم برای اون جمله : حرف نزن : شما تنگ میشه ، لطف كنید یه بار دیگه بگین ...وگفت.(شانس بیارم تو كار نت نباشه )

4)تا شروع مدرسه 15 روز بیشتر نیست و من باید خستگی تفریحاتم را از تنم بیرون كنم

(چه زود گذشت این تابستون ، می گفتم یعنی میشه این جام جهانی تموم شه از دستش راحت شیم ، الان ناراحتم كه چرا مثه آدم فوتبال ندیدم)

5) یه دفتر نوشتم از خاطرات هر روز این تابستان ، اسم بعضی از دوستان تو تموم صفحاتش هست ، برین خوشحال باشین.

6)داش احسانم كه رفته بود همایش مهندسین برق دانشگاه تهران .امشب بر می گرده.

دوستش و خانواده اش هم با هاش میان . كدبانو بازی من دوباره شروع شد .

7)17 شهریور تولد داداش حمیدم ، عزیزم تولدت مبارك.

8)خداحافظ



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات