Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 4 شهریور 1385-08:08 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

خدایا شکرت...

اگه من امروز به خاطر محبت خدا صد هزار بار سجده شكر به جای بیاورم كم است...

بین زندگی و مرگ نه یك لحظه است نه یك پلك زدن...من دیشب مرگ را با چشمانم دیدم ، پلك هایم بسته شد و گفتم : تموم .فینیش.پایان .هم برای خودم هم خانواده....

دیشب موقع برگشت از شهر صحنه حدود ساعت 10.30 نزدیكی های كرمانشاه (شهرك پرواز روبه روی تالار پرواز ) پدرم در حال سبقت گرفتن بود و سمندی هم كه پشت سرش بود مدام چراغ میزد برای سبقت ....سرعت ماشین زیاد بود و بعد از اینكه پدرم كنار كشید به داخل خاكی منحرف شدیم وبه خاطر اینكه از خاكی پایین نیفتیم بابام فرمان را چرخاند وما داخل جاده 3 دور چرخیدیم وبه نرده هایی كه كنار راه گذاشته اند 2 بار برخورد كردیم و ماشین خاموش شد و وسط اتوبان ماندیم....توی مسیری كه پر از ماشین های سنگین است در اون لحظه هیچ ماشینی نبود ..من فقط سیاها و خاك و دودی كه بلند می شد وخودمان كه به هر طرف پرتاب می شدیم را میدیدم ...ماشین ( پژو ) از هر 4 طرف له شده و نرده های كنار اتوبان نیز ولی خدا را شكر یك قطره خون ریخته نشد ....

فقط می تونم بگم : خدایا شكرت ، متشكرم كه ما را نجات دادی...

 



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic