Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 16 مرداد 1385-12:08 ب.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

دست های مهربانت را می بوسم

تقدیم به : پدرم ، آموزگار بزرگ زندگانی من ، و بزرگواری و سربلندی وصف ناپذیرش، همچون كوه...

بابا آب داد... بابا نان داد... عشق داد....مهر داد... مهربانی داد....بابا مردانه پشت من و مادر و داداش ها ایستاد...بابا دستم را گرفت...شبهای تبدار كودكی، بابا كنارم نشست، دستم را گرفت....وصبح، دیگر تبی نبود،گرمایم به جان بابا رفته بود........بابا خندید..اخم كرد..عروسك برایم خرید....بابا از علی مرتضی گفت..بابا قصه ها برایم گفت... گفت خوب باشم..عفیف باشم...گفت مهربان باشم....بابا گفت از كسی انتظاری نداشته باشم...بابایم گفت به همه خوبی كنم اما انتظار چیزی نداشته باشم.......بابا صفاست...كوهی است افراشته ؛ سایهء بابا ها روی من ها و مادرها ست...بابا قویست...بابا به هیچ بادی نمی لرزد...بابا كوه است ..... استوار در برابر امواج متلاطم زندگی است.

 بابایی روزت مبارك...امیدوارم دختر كوچولوی خوبی برات بوده باشم ...

 



نظرات() 
نوع مطلب : عمومی 
آبجی
سه شنبه 17 مرداد 1385 11:08 ق.ظ
وقتی اینو بابام خوند رفت یه عكس بچگیمو آورد گفت انقدر بودی كه تب و تشنج شدید گرفتی و توی شب بارونی تموم داروخونه ها را زیر پا گذاشتم ...گرفتم بغل و ازم تشكر كرد...



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic