Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:جمعه 13 مرداد 1385-09:08 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

کلاس اول

كلاس اول ، خونه ی معلمم رو به روی خونه ما بود و دخترش هم ( سپیده )، با من دوست بود وهم سن من .صبح كه با مامانم می رفتم مدرسه می گفتم : مامان به خانم چشم سبزه ( اسمی كه رو معلمم گذاشته بود به خاطر چشمان سبزش ) بگو منو بزار طبقه جلو پیش سپیده .خانم چشم سبزه هم اطاعت می كرد . مامانم اون سال مدرسه اش كنار دبستان من بود و زنگ ها ی تفریح بهم سر می زد..من: مامان، با سپیده قهرم بگو منو بزاره طبقه دوم پیش مریم . زنگ آخر : مامان با سپیده آشتی كردم فردا بزاردم كنار دست سپیده...این كار هر روزم بود...دیگه بنده خدا خانم چشم سبزه می دونست مامانم چی می خواد بگه....

پ.ن : به سلامتی نتایج كنكور را اعلام كردن ، به تموم كسایی كه قبول شدن و می تونن به رشته مورد علاقشون برسن خسته نباشید می گم و موفقیت های بعدی را براشون آرزومندم .كسانی هم كه نتونستن از این سد بگذرن ، خدا برای سال بعد كمكشون كنه وصبری بهشون عطا كنه كه بتونن دوباره بخونن....



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic