Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1385-01:07 ق.ظ

نویسنده :آبجی کوچول

تصادف

اول راهنمایی بودم. برای چهلم دائیم(خدا رحمتش كنه ) راهی تهران بودیم.شب را همدان توی مهمانسرا ی سد اكباتان موندیم وفردا صبح زود حركت كردیم. من و داداش احسانم و مامانم كه خیلی سرش درد میكرد خواب بودیم كه یكدفعه صدای جیغ مادرم رو شنیدم... هر كاری كردم كه بتونم چشممو باز كنم وببینم چه خبره ، فقط صدای همهمه و شلوغی به گوش می رسید بعد از مدتی تونستم اطرافم درك كنم... من تنها توی ماشین بودم و كنار ماشین كلی آدم بود تا احسان اومد و گفت سریع پیاده شو تا خواستم پامو تكون بدم درد شدیدی احساس كردم جیغ كشیدم كه نمی تونم حركت كنم صندلی ماشین ( پاترول ) روی پام شكسته بود. بابام اومد و بغلم كرد و گذاشت توی یه تاكسی كه مامان ام توش بود تا ما را به بیمارستان ببره...بله اونجا شهر ساوه بود و ما در خیابانی كه به علت عملیات شهرداری 2 طرفه شده بود و پدرم نمی دونست و در حین عبور از كنار یك پیكان با یه مینی بوس قدیمی مواجه شده بود و رخ به رخ به هم خورده بودن...بعد از عكس برداری معلوم شد كه من پام بصورت + از دو جا شكسته ( داشته باشین كه بیمارستان اونجا نتونستن پای منو گچ بگیرن و پامو آتل بستن‌ ) مامانم دستش و سرش و بابام 2 تا از دنده هاش شكسته بود فامیل ها نگران بودن و مرتب تماس می گرفتن و نمی دونستن مراسمو چی كار كنن... 3 ماه پام تو گچ بود تا وسط ران..2 ماه مدرسه نرفتم و بقیشو با ویلچر و ولك رفتم ...سختی زیاد كشیدم خودم درس خوندمو معدلمم 20 شد...خانوادهام و دوستام برای كمك به من زحمت كشیدن همین جا دستشونو می بوسم....خدا را شكر داداشام آسیبی ندیدن .. ماشین تا وسط جمع شده بود و به تنها چیزی كه شباهت نداشت پاترول بود...خدا را شكر به خیرگذشت و همه مون  سالمیم....



نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic